هی روی خاک عکس علمدار می کشی
عکس شهید و نیزه و پیکار می کشی
با یا حسین یک نفسی تازه می کنی
از دست زخم هات که آزار می کشی
حالا دوباره زخم تنت جان گرفته است
من مانده ام چه با تن بیمار می کشی
گاهی هجوم تاول و گاهی جنون موج
هی سرفه، سرفه، آه، چه بسیار می کشی
این دود شهر هم،نفست را گرفته است
با درد طعنه ها که ز بازار می کشی
من گریه ام گرفت ز خندیدنت به آن
عابر که گفت بس که تو سیگار می کشی
لبخند مهربان لبت گم نمی شود
وقتی ز درد دست به دیوار می کشی
گفتم شکایتی کن از این درد گفته ای
احلی من العسل اگر از یار می کشی
مهدی چراغ زاده



